<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>· ▪•●●●ورود به شـــــرط بلوغ ღ♥ღ ㋡</title>
<link>http://oxinad.blogfa.com/</link>
<description>مطالب جالب</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 17 Dec 2009 12:59:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>انواع خر</title>
<link>http://oxinad.blogfa.com/post-121.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i38.tinypic.com/ip4e9x.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 17 Dec 2009 12:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=oxinad&amp;postid=121</comments>
<dc:creator>oxinad</dc:creator>
<guid>http://oxinad.blogfa.com/post-121.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پاسخ جالب انیشتین به خواستگارش</title>
<link>http://oxinad.blogfa.com/post-120.aspx</link>
<description>&lt;DIV&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; LINE-HEIGHT: 12pt; FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica&quot;&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; LINE-HEIGHT: 12pt; FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica&quot;&gt;&lt;IMG alt=http://www.hupaa.com/Data/Pic/P0058003.jpg src=&quot;http://www.hupaa.com/Data/Pic/P0058003.jpg&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; LINE-HEIGHT: 12pt; FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif color=#000000 size=2&gt;می گویند  &quot;مریلین مونرو &quot; یک وقتی نامه ای نوشت به &quot; البرت اینشتین &quot; که فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم  بچه ها یمان با زیبایی من و هوش و نبوغ تو چه محشری می شوند !&lt;BR&gt;اقای &quot; اینشتین &quot; هم نوشت : ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانم .واقعا هم که چه غوغایی می شود ! ولی این یک روی سکه است . فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود !&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 17 Dec 2009 12:57:56 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=oxinad&amp;postid=120</comments>
<dc:creator>oxinad</dc:creator>
<guid>http://oxinad.blogfa.com/post-120.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>موضوع انشاء : خارجی ها</title>
<link>http://oxinad.blogfa.com/post-119.aspx</link>
<description>
&lt;font color=&quot;#9a9a9a&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0); &quot;&gt;مادرم همیشه می‌گوید &quot;این خارجی‌ها که الکی خارجی نشده‌اند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان داده‌اند&quot; &lt;br /&gt;البته من هم می‌خواهم درسم رابخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم. ایران با خارج خیلی فرغ دارد. &lt;br /&gt;خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج می‌دانم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تازه دایی دختر عمه‌ی پسر همسایه‌مان در آمریکا زندگی می‌کند. برای همین هم پسر همسایه‌مان آمریکا را مثل کف دستش می‌شناسد. &lt;br /&gt;او می‌گوید &quot;در خارج آدم‌های قوی کشور را اداره می‌کنند&quot; &lt;/font&gt;
&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0); &quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;مثلن همین &quot;آرنولد&quot; که رعیس کالیفرنیا شده است. ما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد... &lt;br /&gt;البته آن قسمت‌های بی‌تربیتی فیلم را ندیدیم اما دیدیم که چقدر زورش زیاد است، &lt;br /&gt;بازو
دارد این هوا. اما در ایران هر آدم لاغر مردنی را می گذارند مدیر بشود.
خارجی‌ها خیلی پر زور هستند و همه‌شان بادی میل دینگ کار می‌کنند. &lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0); &quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;همین برج‌هایی که دارند نشان می‌دهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند و آجر را تا کجا پرت کرده‌اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما اصلان ماهواره نداریم. اگر هم داشته باشیم؛ فقط برنامه‌های علمی آن را نگاه می‌کنیم. &lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0); &quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;تازه من کانال‌های ناجورش را قلف
کرده‌ام تا والدینم خدای نکرده از راه به در نشوند. این آمریکایی‌ها بر
خلاف ما آدم‌های خیلی مهربانی هستند و دائم همدیگر را بقل می‌کنند و بوس
می‌کنند. &lt;strong&gt;اما در&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; فیلم‌های ایرانی حتا زن و شوهرها&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;با سه متر فاصله کنار هم می‌نشینند&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;.&lt;/strong&gt; همین کارها باعث شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اینجا اصلن استعداد ما کفش نمی‌شود و نخبه‌های علمی کشور مجبور می‌شوند فرار مغزها کنند. &lt;br /&gt;اما در خارج کفش می‌شوند. مثلاً این &quot;بیل گیتس&quot; با اینکه اسم کوچکش نشان می‌دهد که از یک خانواده‌ی کارگری بوده، &lt;br /&gt;اما
تا می‌فهمند که نخبه است به او خیلی بودجه می‌دهند و او هم برق را اختراع
می‌کند. پسر همسایه‌مان می‌گوید اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛
شاید ما الان مجبور بودیم شب‌ها توی تاریکی تلویزیون تماشا کنیم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از نظر فرهنگی ما ایرانی‌ها خیلی بی‌جمبه هستیم. ما خیلی تمبل و تن‌پرور هستیم و حتی هفته‌ای یک روز را هم کلاً تعطیل کرده‌ایم. &lt;br /&gt;شاید
شما ندانید اما من خودم دیشب از پسر همسایه‌مان شنیدم که در خارج جمعه‌ها
تعطیل نیست. وقتی شنیدم نزدیک بود از تعجب شاخدار شوم. &lt;br /&gt;اما حرف‌های پسر همسایه‌مان از بی بی سی هم مهمتر است. &lt;br /&gt;ما ایرانی‌ها ضاتن آی کیون پایینی داریم. مثلن پدرم همیشه به من می‌گوید &quot;تو به خر گفته‌ای زکی&quot;. &lt;br /&gt;ولی خارجی‌ها تیز هوشان هستند. پسر همسایه‌مان می‌گفت در آمریکا همه بلدند انگلیسی صحبت کنند، &lt;br /&gt;حتا بچه کوچولوها هم انگلیسی بلدند. ولی اینجا متعسفانه مردم کلی کلاس زبان می‌روند و آخرش هم بلد نیستند &lt;br /&gt;یک جمله‌ی ساده مثل I lav u بنویسند. واقعن جای تعسف دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این بود انشای من!!!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0); &quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;کپی باذکر منبع(چاپ شده در نشریه طنز بوق -سیاه نور-)&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0); &quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;www.boooogh.mihanblog.com&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0); &quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt;نظر یادتون نره&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 18 Jun 2009 08:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=oxinad&amp;postid=119</comments>
<dc:creator>oxinad</dc:creator>
<guid>http://oxinad.blogfa.com/post-119.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>داستانی واقعاً خواندنی وعبرت انگیز××انشاء+18!!!</title>
<link>http://oxinad.blogfa.com/post-118.aspx</link>
<description>&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: rgb(51,51,51); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0)&quot;&gt;از زبان معلم این دانش آموز : مسلما این موضوع انشاء برای هزارمین بار  تکرار شده ، فقط برای اینکه تغییری ایجاد بشود موضوع را این جوری پای تخته نوشتم &quot; می خواهید در آینده چه کاره بشوید . الگوی شما چه کسی است ؟&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0)&quot;&gt;&quot; و برایشان توضیح دادم الگو یعنی اینکه چه کسی باعث شده شما تصمیم بگیرید این شغل را انتخاب کنید . انشاءها هم تقریبا همان هایی هستند که هزارها بار تکرار شده اند ، با این تفاوت که چند تا شغل جدید به آن ها اضافه شده كه به طور مثال می توان این رشته ها را نامبرد :&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: rgb(51,51,51); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0)&quot;&gt;از زبان یك دانش آموز : من گفتم دوست دارم كه مهندس هوا و فضا شوم ولی پدرم می گوید الان ام وی ام ( منظور همان &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=en-us dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; COLOR: rgb(0,0,0)&quot; xml:lang=&quot;en-us&quot;&gt;MBA&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0)&quot;&gt; است ) كه بهترین رشته دنیا است و خیلی پول دارد. &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0)&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: rgb(51,51,51); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0)&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;از زبان دیگر دانش آموز می شنویم : دوست دارم مهندسی اتم بخوانم ولی پدرم دوست ندارد می گوید اگر آشپزی بخوانم بیشتر به دردم می خورد و ... &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: rgb(51,51,51); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0)&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;و اعتراف می کنم از همه تکان دهنده تر این یکی است &quot; می خواهم فاحشه بشوم &quot; شاید اولین بار است که یک دختر بچه 10 ساله چنین شغلی را انتخاب کرده . &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0)&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=fa dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: rgb(51,51,51); FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0)&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;&quot; خوب نمی دانم که فاحشه ها چه کار می کنند ... ( معلومه که نمی دانی ) ولی به نظرم شغل خوبی است . خانم همسایه ما فاحشه است . این را مامان گفت . تا پارسال دلم می خواست مثل مادرم پرستار بشوم . پدرم همیشه مخالف است . حتی مامان هم دیگر کار نمی کند . من هم پشیمان شدم . شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد او همیشه مرتب است . ناخن هایش لاک دارند و همیشه لباس های قشنگ می پوشد . ولی مامان همیشه معمولی است . مامان خانم همسایه را دوست ندارد . بابا هم پیش مامان می گوید خانم خوبی نیست . ولی یک بار که از مدرسه بر می گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد . گفت ازش سوال کاری داشته . بابای من ساختمان می سازد . مهندس است . ازش پرسیدم یعنی فاحشه ها هم کارشان شبیه مهندس های ساختمان است ؟ خانم همسایه هنوز دم در بود . فقط کله اش را می دیدم . بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را نداد . من که نفهمیدم چرا کتکم زد . بعد من را فرستاد تو و در را بست . &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0)&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0)&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;... من برای این دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر می کنم آدم های مهمی هستند . مامان همیشه می گوید که مردها به زن ها احترام نمی گذراند . ولی مرد ها همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند مثلا همین بابای من . زن ها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند ، شاید حسودی شان می شود چون مامانم می گوید زن ها خیلی به هم حسودی می کنند . خانم همسایه خیلی آدم مهمی است . آدم های زیادی به خانه اش می آیند . همه شان مرد هستند.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0)&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0)&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;برای من خیلی عجیب است که یک زن رئیس این همه مرد باشد . همکارهایش این قدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند . من پشت در بودم که یکی از آنها بهش گفت تولدت مبارک . بابا می خواست من را ببرد پارک ، بهش گفتم امروز تولد خانم همسایه است . گفت می داند . آن روز من تصمیم گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هیچ وقت یادش نمی ماند . &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0)&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0)&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;تازه خانم همسایه خیلی پول در می آورد . زود زود ماشین هایش را عوض می کند . فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که می آیند دنبالش . این ور و آن ور می برند . &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0)&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0)&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;من هنوز با مامان و بابا راجع به این موضوع صحبت نکردم . امیدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند . &quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Mar 2009 10:37:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=oxinad&amp;postid=118</comments>
<dc:creator>oxinad</dc:creator>
<guid>http://oxinad.blogfa.com/post-118.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نتایج اخلاقی سریال یوسف و زلیخا</title>
<link>http://oxinad.blogfa.com/post-117.aspx</link>
<description>اکنون که به لطف جیب شما عزیزان و مرحمت ها و بخشش های رئیس محترم جمهور و تنی چند از نمایندگان مجلس از جیب مبارک پدرشان ، سریالی بدیع ، زیبا ، حرفه ای و آموزنده تهیه گردیده است ، از شما دوستان تقاضا می گردد به جای جک در آوردن ، هیزبازی و دنبال کردن رابطه عشقی یوسف و زلیخا به نکات اصلی این 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سریال که فرج الله عزیز این همه زور زده تا به شما بفهماند ، توجه فرمایید :&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1- یکتا پرستان انسانهای بسیار مهربان، خوش قلب و خوبی هستند.&lt;BR&gt;2- کاهنان معبد آمون و کلن غیر یکتا پرستان انسانهایی خنگ ، دست و پا چلفتی و احمقند.&lt;BR&gt;3- بت ها موجوداتی بی عرضه هستند که هیچ کاری نمی توانند بکنند ولی خدا خیلی کار می تواند بکند.&lt;BR&gt;4- کسانی که بت ها را می پرستند همگی بدون استثنا آخر کار بدبخت و بیچاره می شوند و یکتا پرستان خوش و خرم زندگی می کنند.&lt;BR&gt;5- مخالفان یکتا پرستی همگی انسانهای دزد و شارلاتان و پدرسوخته اند و موافقان یکتا پرستی همگی زحمت کش و مظلوم و معصوم.&lt;BR&gt;6- آدمهای خوب همگی ریش دارند و آدمهای بد همگی ریش و سبیلشان را می زنند.&lt;BR&gt;7- یوسف چون خداپرست است، بسیار محبوب است ، بسیار باهوش است ، تمام حرفهایش درست از آب در می آید، همه او را دوست دارند ، بسیار آرام و متین است ، خوش قیافه است ، صدای دلنشینی دارد ، تمام کارهایش درست است.&lt;BR&gt;8- زلیخا چون بت پرست بوده ، زشت می شود ، کور می شود ، گدا میشود ، بدبخت میشود.&lt;BR&gt;9- افراد قبل از یکتاپرستی همواره در اضطراب ، خشم و عصبانیتند و بعد از گرایش به خداپرستی بسیار آرام ، متین و مهربان می شوند.&lt;BR&gt;10- کسانی که حرف پیامبر را گوش نکنند به گرسنگی و بدبختی و قحطی دچار شده و کسانی که حرف های او را باور می کنند به آسایش می رسند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با عنایت به اینکه شش میلیارد ناقابل صرف ساخت این فیلم ارزنده و گرانبها شده و هنوز عده کثیری در نخ رنگ چشم یوسف می باشند ، ذکر موارد بالا ضروری به نظر می رسید. از کلیه عزیزان تقاضا دارد که ده بار از روی موارد بالا نوشته و روزی سه بار با صدای بلند موارد فوق را تکرار نمایند. باشد که تاثیر کند .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;منتظر نظرات شما&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 23 Feb 2009 10:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=oxinad&amp;postid=117</comments>
<dc:creator>oxinad</dc:creator>
<guid>http://oxinad.blogfa.com/post-117.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وقتی شانس در خونه شما را میزند .... از آن استفاده كنید</title>
<link>http://oxinad.blogfa.com/post-116.aspx</link>
<description>مردی با اسلحه وارد یك بانك شد و تقاضای پول كرد&lt;br /&gt;وقتی پولهارا دریافت كرد رو به یكی از مشتریان بانك كرد و پرسید : آیا شما دیدید كه من از این بانك دزدی كنم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرد پاسخ داد : بله قربان من دیدم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سپس دزد اسلحه را به سمت شقیقه مرد گرفت و اورا در جا كشت&lt;br /&gt;او مجددا رو به زوجی كرد كه نزدیك او ایستاده بودند و از آنها پرسید آیا شما دیدید كه من از این بانك دزدی كنم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرد پاسخ داد : نه قربان. من ندیدم اما همسرم دید&lt;br /&gt;نكته اخلاقی: وقتی شانس در خونه شما را میزند .... از آن استفاده كنید&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 23 Feb 2009 10:29:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=oxinad&amp;postid=116</comments>
<dc:creator>oxinad</dc:creator>
<guid>http://oxinad.blogfa.com/post-116.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ولنتاین بدرقم طنز + خواندنی</title>
<link>http://oxinad.blogfa.com/post-115.aspx</link>
<description>&lt;DIV&gt;&lt;FONT color=#6600cc&gt;پرده اول :ساعت 16:00،خیابون&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; ببخشید خانوم پا میدی واسه معلول می خوام.عروس ننم میشی؟میتونم شماره بدم پاره کنی؟!!!میخوام سایه سرت شم.می خوام مرد خونت شم.طلبت شدم می خوام باهات دوست شم.شماره کفشتم بدی زنگ میزنم...راستی شماره عینک من میدونی چنده؟...ا...چرا جواب نمیدی؟(نگاه عاقل اندر سفیه دختر)&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;FONT color=#6600cc&gt;پرده دوم :ساعت 16:30، ایستگاه اتوبوس&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  می تونم یه ذره وقتتون رو بگیرم؟به خدا قصد خیر دارم –&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- خواهش میکنم مزاحم نشید من نامزد دارم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- خوب من حاضرم با نامزد شما دوئل کنم.انتخاب اسلحه هم به عهده اون!(دختر به زور جولوی خنده اش را میگیرد)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- ببین پسر خوب من جای مامان تو ام.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-  خوب من خیلی دوست دارم یه مامان خوب مثل شما داشته باشم تا شبا واسم قصه بگه,لالایی بگه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- لطفاً مزاحم نشید پلیس صدا میکنم ها&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- خب بهتر همین جا عقدمون میکنن.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- تو چقدر پر رویی بچه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- من شماره ام رو میدم شما اگر دوست داشتید زنگ بزنید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- باشه ولی قول نمی دم ها&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- عیبی نداره زنگ نزن&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;FONT color=#6600cc&gt;پرده سوم :یه روز بعد از ظهر ,پارک&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; - بیبین آقا مسعود تا حالا دوست پسر نداشتم چون خوشم نمیاد مثل این بچه مچه ها که تا صبح میشینن پای تلفن و تلفن بازی و از این صحبتا&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- خب من هم تا حالا دوست دختر نداشتم.....من هم از این بچه بازیا بدم میاد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; پرده چهارم: نصفه شب پای تلفن&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; - ببین مسعود جون نگاه من به زندگی این جوریه که....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;.- اتفاقاً عزیز دلم ,مای دارلینگ,هانی,سوییتی نظر منم اینه که...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#6600cc&gt; پرده پنجم:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یک شب گرم و تب آلود بوی علف,حس خسته یک ملافه پیچیده,عطر ممنوع یک رویا,صدای (...) و عشق و دیگر هیچ (...) در این قسمت باید کمی بی پرده سخن گفت! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#6600cc&gt;پرده ششم:روز ولنتاین,کافی شاپ&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- من دیگه خسته شدم.امروز یه روز عاشقانه اس ,سرشار از عشق و صفا ,ولی انگار تو منو ... دوست نداری!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- چرا دوستت دارم ولی شرایطم طوری نیست که برات وقت بذارم.من دوستای دیگه ای هم دارم که باید بشون برسم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- خوب منم همینطورم.منم وقت ندارم.ولی این دلیل نمیشه که از عشق صحبت نکنی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- عشق مال بچه هاست.ما دیگه بزرگ شدیم باید واقع بینانه نگاه کنیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- گفتم که ....دیگه منو دوست نداری....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- چرا عزیزم دوستت دارم.امشب زنگ بزن به بابابت بگو میری خونه دوستت شب هم بر نمیگردی...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-باشه! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#6600cc&gt;پرده هفتم: فردای روز ولنتاین خونه پسره!&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- بی شعور!پدر سگ!(...)(...)تو من رو با اون خواهر (...)ات اشتباه گرفتی...پونزده تا سر جمع کردی تو خونه که چی بشه؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- تو هم که بدت نیومد!تازه اینا دوستای منن...غریبه نیستن!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- خفه شو بی غیرت!من عشق تو بودم.روز ولنتاین واست عروسک خر گریان خریدم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- چه ربطی داره منم برات شکلات قلبی خریده بودم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- شکلات قلبی بخوره تو سرت!تو اصلاً معنی عشق رو نمی فهمی!حیف اون کارت پستالی که خریده بودم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-عشق همینه که دیدی.راستی اون روز روم نشد بت بگم کارت پستالت خیلی بی ریخته.حالا فکر کردی خیلی لعبتی با اون هیکل بی ریختت...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#6600cc&gt;پرده هشتم:بعد از ظهر فردای ولنتاین.لوکیشن قبلی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; آخه مرتیکه بی شعور تو می میردی 5 دقیقه دیگه تو کمد دووم میوردی؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به من چه مسعود جون حمید هولم داد!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حمید آبروی منو بردی.دافیه پرید!ار همون سوراخ کلید نگاه میکردید...!بیا!اینم از رفقای ما.... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#6600cc&gt;پرده نهم:ساعت 16.00 پراید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; خانوم پا میدی.......&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; نتیجه گیری:ولنتاین خوبه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;متاسفانه جامعه ما این مدلی شده خدا بخیر بگذرونه.........&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; width=18&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;لطفا با نظرات خوب خودتون مرا در بهتر کردن این وب یاری نمائید &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot; width=18&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 13 Feb 2009 08:41:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=oxinad&amp;postid=115</comments>
<dc:creator>oxinad</dc:creator>
<guid>http://oxinad.blogfa.com/post-115.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خط عابر پیاده با مانع!!!(فقط در ایران)</title>
<link>http://oxinad.blogfa.com/post-112.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=(WwW.Bia2BND.IR) hspace=0 src=&quot;http://nakhaei.persiangig.com/photo/khatkeshi.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 03 Feb 2009 16:52:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=oxinad&amp;postid=112</comments>
<dc:creator>oxinad</dc:creator>
<guid>http://oxinad.blogfa.com/post-112.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اگر خداوند در محله ما خانه داشت...</title>
<link>http://oxinad.blogfa.com/post-110.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;اگر خداوند در محله ما خانه داشت، حتما همه شیشه های خانه اش را شکسته بودیم.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;و خدا در یاد ماست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;آنان که به ما لذت می بخشند و ما را سرگرم می کنند، ما را از یاد خدا غافل می کنند&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;و آنان که ما را می ترسانند ما را به یاد خدا می اندازند&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;و وقتی پولدار می شویم مواظب هستیم که یاد خدا نیفتیم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;و خدا را یاد کردیم وقتی پولهایمان تمام شده بود&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;و خداوند مهربان و بخشنده است، البته وقتی یادش می افتیم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;خدایا! باورکن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;حساب بانکی مان اصلا مهم نیست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;و رئیس مان که مثل سگ از او می ترسیم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;و میزمان که وقتی پشت آن می نشینیم احساس قدرت می کنیم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;و زنی که به او گفته ایم: تو را از خدا هم بیشتر دوست دارم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;خدایا! باور کن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;تنها تو را می پرستیم و از تو اطاعت می کنیم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; .....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 28 Jan 2009 15:59:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=oxinad&amp;postid=110</comments>
<dc:creator>oxinad</dc:creator>
<guid>http://oxinad.blogfa.com/post-110.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بدون شرح !</title>
<link>http://oxinad.blogfa.com/post-109.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 531px; HEIGHT: 377px&quot; height=385 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.delbaste.com/funny/divar.jpg&quot; width=527 border=0&gt;</description>
<pubDate>Thu, 22 Jan 2009 08:50:27 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=oxinad&amp;postid=109</comments>
<dc:creator>oxinad</dc:creator>
<guid>http://oxinad.blogfa.com/post-109.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
