تبليغاتX
· ▪•●●●ورود به شـــــرط بلوغ ღ♥ღ ㋡

· ▪•●●●ورود به شـــــرط بلوغ ღ♥ღ ㋡

مطالب جالب

تصاویری از عشق که میلیون ها نفر با آن گریه کردند .. (ادامه مطلب)

گفته شده است که عکس این دو پرنده در کشور اکراین گرفته شده است. میلیون ها نفر در کشور آمریکا و اروپا با دیدن این عکس ها گریه کرده اند. عکاس این عکس ها آنها را به بالاترین قیمت ممکن به روزنامه های فرانسه فروخته است و تمام نسخه های روزنامه در روز انتشار این عکس بطور کامل فروخته شده است.

در تصویر اول پرنده ماده زخمی روی زمین افتاده و  منتظر شوهرش می باشد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 16:5  توسط oxinad  | 

عجیب ترین آگهی هایی که تاحالا دیدم

عجیب ترین آگهی هایی که تاحالا دیدم

آگهی پاکسازی؛ یک شرکت بین المللی فعال در زمینه عملیات بشره دوستانه پاکسازی مناطق آلوده به مین و گلوله های عمل نکرده از رزمندگان تخریبچی دفعا مقدس دعوت به همکاری می نماید.

آگهی سرپناه؛ یک زوج جوان با یک فرزند قادر به پرداخت اجازه منزل نیستند، درستکار اما فقیرند. خواهان نگهبانی یک پروژه یا نگهبانی هر جای دیگر. حقوق و بیمه نمی خواهند و آشپزی را به عهده می گیرند. فقط اتاقی برای سرپناه در محل نگهبانی نیاز دارند.

آگهی در یک مغازه؛ یک گیتار برای فروش…..ارزان…..بدون برچسب

آگهی در اتاق انتظار بیمارستان؛ سیگار کشیدن به شما کمک می کند وزن کم کنید……با از دست دادن یکی از ریه های تان

در اتاق گفتگو؛ موفقیت مثل خانواده است……موقفیت بیشتر یعنی خانواده بیشتر

وقتی من درباره ضررهای مشروبات الکلی می خوانم….بلافاصله از خواندن دست می کشم

پدربزرگم ۸۰ سالشه ولی عینک استفاده نمی کنه….او مستقیما از ته بطری نوشیدنی رو می خوره

می دونی کی دخترت بزرگ می شه….وقتی اون شروع کنه به زدن رژه لب

نوشته ای در یک بار؛ اونایی که برای فراموش کردن موضوعی نوشیدنی می خورن، لطفاً پول بیشتری پرداخت کنند

در آموزشگاه رانندگی؛ اگه زنت می خواد رانندگی یاد بگیره، لطفاً تو مسیرش نایست

پشت هر مرد بزرگی یک زن تعجب زده ای قرار داره

دلیلی که مردها دروغ می گن اینکه زن ها خیلی سوال می پرسن

بخندی دنیا بهت می خنده. خمیازه بکشی باید بری تنهایی بخوابی

نوشته ای در یک آرایشگاه؛ ما برای چرخاندن کاسبی مان به سرهای شما احتیاج داریم.

در راهروی راهنمایی و رانندگی؛ به کودکان خود قبل از رسیدن به سن قانونی اجازه رانندگی ندهید در غیر اینصورت هرگز به سن قانونی نخواهند رسید.

نوشته ای در یک رستوران؛ مدیریت همه بطری های آب این فروشگاه را تک تک بررسی می کند

نوشته ای در پشت پنجره سالن زیبایی؛ وقتی یکی از اینجا می یاد بیرون براش سوت نزنید، چون اون ممکنه مادر بزرگت باشه

آگهی استخدام یک کارگر؛ به یک کارگر خوب نیازمندیم نه به یک بچه سوسول

پشت کرکره مغازه؛ بازگشت پیروزمندانه دوستمان را از ماه عسل گرامی می داریم. از طرف جمعی از همکاران

آگهی پیدا شدن در خیابان؛ یک عدد ماشین لباس شویی پیدا شده لطفاً با ما تماس بگیرید و با دادن نشانی آن را تحویل بگیرید.

آگهی مداح؛ مداح اهل بیت عصمت و طهارت با دستگاه اکو در خدمت شماست

آگهی کنکور؛ تا کنون تمامی کسانی که این برنامه (دعا) را از ما دریافت کردند تکتک آنها بدون استثناء در کنکور و برای دانشگاه دولتی (جز یک شهرستانی برای شهرستان، بقیه همگی برای تهران) قبول شدند.

آگهی شستشوی قالی؛ شستشوی قالی دستی و ماشینی با آب زلال و مواد ضدعفونی کننده، رفوگری و رنگ برداری (ترمیم رنگ) تحویل ۴۸ ساعته با رعایت کامل اصول مذهبی

آگهی استخدام؛ به یک فروشنده خانم ترجیحاً آقا جهت همکاری در فروشگاه کفش نیازمندیم.

حل اتخلاف؛ موسسه در امور بخت و گشایش کار و صلح و سازش بین زن و شوهر و هر نوع گرفتاری کاری و خانوادگی از راه کتاب آسمابی بطور ۱۰۰ در ۱۰۰ تضمینی. لطفاً تقاضای خلاف شرع و تفرقه و دل سیاهی نفرمایید.

نیاز به هم اتاقی؛ به یک همدم خانم دانشجو متدین و محجه با امکانات کافی نیازمندم.

فال؛ فال از روی کارت تاروت و از روی عکس توسط متخصص از بین بردن اثرات چشم زحم، باطل کردن سحر، انرژی منفی و بخت بسته. این متخصص قادر است قویترین طلسم ها را باطل کند و همچنین عشاق واقعی را بهم برساند. رفع مشکلات مالی و تجاری و شغلی و حفاظت از همه نوع خطرات. مسلط به زبان های انگلیسی و ایتالیایی

آگهی استخدام در سوپر مارکت؛ یک سوپر مارکت زنجیره ای معتبر در بازار مایل به استخدام قصاب ماهری (دارای دیپلم یا مدرک دانشگاهی و علمی مرتبط) جهت مدیریت خرید بخش قصابی استو داوطلبین واجد شرایط که به زبان انگلیسی و کامپیوتر آشنایی دارند در صورت تمایل با ما تماس بگیرند.

آگهی صادراتی؛ بهترین دنبه صادراتی آماده حمل موجود می باشد.

گم شده؛ دوست عزیز کیف رو بردی حتما لازم داشتی، ولی جان عزیزت جزوه ها و کتاب های کتابخانه را پس بیار

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 18:50  توسط oxinad  | 

موضوع انشاء؛ علم بهتر است یا ثروت

 

موضوع انشاء؛ علم بهتر است یا ثروت

به نام خدایی که به ما زبان داده تا دروغ نگوییم. برای نوشتن این انشاء روزنامه ها و خبرگزاری ها را در چهار ماه گذشته مطالعه کردم. آرشیو روزنامه های اعتماد، سرمایه، ملی، کارگزاران، ایران و کیهان و در کنار آن ها خبرگزاری هایی چون انتخاب، فارس، ایسنا، ایرنا، مهر را بررسی کردم.

شما اگر بدنبال علم باشید تنها راه پول دار شدن در کنار تکمیل تحصیلات خارج شدن از کشور است. و برای من که می خواهم در ایران خدمت کنم رفتن به دنبال علم برابر خواهد بود با فشار اقتصادی. دور یا هرگز خانه دار شدن و باید روی زندگی راحت را باید خط بکشم. درست است که علم شعور و معرفت می آورد ولی من با شعور و معرفت شکمم سیر نمی شود.

در کنار آن اگر همه اش بدنبال پول باشید، شاید در ابتدا از لحاظ اجتماعی پایین بیافتم، ولی بعد از پول دار شدن خواهم توانست همه را به بالاترین امر بازگردانم. مدرک تحصیلی بخرم. با بهترین افراد ازدواج بخرم. طرفدار بخرم. دوست بخرم. موقعیت اجتماعی بخرم. خانه بخرم. ماشین بخرم. این دنیا را بخرم. اگر هم معتقد باشم آن دنیا را بخرم.

قابل توجه کسانی که می گفتند علم بهتر است چون با پول نمی شود علم را خرید! من از مطالعه مواردی که در ابتدای انشاء ام اشاره کردم، به این نتیجه رسیدم که با پول نتنها می شود علم را خرید بلکه از علمی که خریدید هم می توانید به معنای واقعی کلمه دفاع کنید و بطوریکه رسانه ملی هم کاری به کار شما نداشته باشد.

من از همین الآن اعلام می کنم که از این پس تحصیل و رفتن دنبال کاغذ پاره را کنار می گذارم.

والسلام

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 18:23  توسط oxinad  | 

عکس های از خارجی های که به ایران می آیند!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 13:0  توسط oxinad  | 

گذاشتن دوربین مخفی در اتاق پرو یکی از فروشگاه های تهران / عکس از این فروشگاه

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 12:19  توسط oxinad  | 

فاحشه! دعایم کن!!!

فاحشه! دعایم کن!
3563n6b85w_resize_2.jpg

سلام فاحشه
تعجب کردی!؟... میدانم در کسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو رسم، و گفتن از تو ننگ است! اما میخواهم برایت بنویسم
شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان! چه گناه کبیره ای…! میدانم که میدانی همه ترا پلید می دانند، من هم مانند همه ام
راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابانبیرون می زند !!اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است ! مگر هردواز یک تن نیست؟ مگر هر دو جسم فروشی نیست؟
تن در برابر نان ننگ است
بفروش ! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان
شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین
شنیده ام روزه میگیری،
غسل میکنی،
نماز میخوانی،
چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری،
رمضان بعد از افطار کار می کنی،
محرم تعطیلی.
من از آن میترسم که روزی با ظاهری عالمانه، جمعه بازار دین خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم، پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطیل نکنم!
فاحشه!!!… دعایم کن

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 18:1  توسط oxinad  | 

بدون شرح!

http://i33.tinypic.com/5ldlba.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 15:57  توسط oxinad  | 

آزمون مانکن های مرد در ایران!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آزمون مدلینگ آقایان در تهران برگزار شد.
مؤسسه /هنر فصل و فرهنگ دوازده/ که به اختصار تحت عنوان "مؤسسه دوازده" شناخته می شود و یکی از فعالیت های مهم آن آموزش مدلینگ خانم ها و آقایان است، جمعه دهم خرداد ماه با مجوزهای قانونی از مراجع ذیربط، آزمون مدلینگ آقایان را برگزار کرد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 20:50  توسط oxinad  | 

موضوع انشاء؛ تابستان امسال را چطور گذراندید

موضوع انشاء؛ تابستان امسال را چطور گذراندید به نام خدایی که به ما زبان داد تا دروغ نگوییم. تابستان ۸۷ هم مثل همه سال ها بعد از تعطیل شدن مدارس آغاز شد. بابا همان روز اول گفت که مسافرت نمی ریم چون سهمیه بنزین مان تمام شده است.

این شد که خانه نشین شدیم. در خانه که بودم با حقایق جدیدی آشنا شدم. هر روز مامان از خرید می آمد و از گران شدن لحظه به لحظه کالاها شکایت می کرد. تنها سرگرمی ما تلویزیون بود که روزی دو بار برق می رفت آن هم در زمان های حساس.

تنها خوبی قطعی برق این بود که اداره بابا این ها به خاطر صرفه جویی در مصرف برق زودتر تعطیل می شد.

چند روز اول تابستان بود که پسرعمه این ها برای سه چهار شب مهمان ما شدند. پسرعمم ۲ سالی بود رفته بود خارج و تازه برگشته بود. می گفت اونجا مدرک فوق لیسانس گرفته بود. مامانم گفت عمراً. این وقتی رفت دیپلمش هم بزور گرفت. رفت اونجا ۲ ساله مدرک فوق لیسانس گرفته! بابام قبول نمی کرد. می گفت نه رفته اونجا پسر سر به راهی شده. من قبلاً شنیده بودم هر کی اونجا میره اون راهی کجی هم که بلده گم می کنه.

اواسط تابستان بود که دیدم بابا خیلی خیلی خوشحال است. مامان عصبی شده بود. همش با هم دعوا می کردند. یه بار که خودم را به خواب زده بودم شنیدم که مامان با زن عمو داشت می گفت که با تصویب قانون جدید بابا می تواند با زن همسایه مامان بزرگ این ها که تازه شوهرش را در تصادف از دست داده به راحتی ازدواج کند. مامان می گفت اگه این اتفاق بیفتد یک روز هم در خانه نمی ماند.

اما یک مدت بعد وضعیت به حالت عادی برگشت. یک بار هم در تلویزیون دیدم که یک آقا داشت می گفت که من در جلسه نبودم که این قانون را می خواستند تصویب کنند. منم همیشه وقتی مامان بخاطر خورده شدن کتلت های تو یخچال همه را دعوا می کند می گم من خواب بودم.

امسال یک کار جدید هم انجام دادیم. البته اولش بابا می گفت عمراً. ولی روز آخر دیدم سریع رفت و فرم اطلاعات خانوار را پر کرد و تحویل داد. جالب بود. قبلاً نمی دونستم. بابام ماهی ۲۰۰ هزار تومان درآمد دارد. یعنی حقوق سه ماه بابام میشه شهریه مدرسه من.

ماه رمضان هم داشت می آمد. بابام می گفت که در ماه رمضان برق نمی رود. پسر خاله می گفت عمراً. روز دوم ماه رمضان بود و موقع افطار که برق رفت. تو تلویزیون یک آقا می گفت که ما فقط تضمین می دهیم موقع سحری برق نرود. آن آقا را قبلاً دیده بودم که می گفت ما دیگه خاموشی نخواهیم داشت. اون موقع ازش خیلی خوشم آمده بود ولی حالا… برعکس همه بابام ماه رمضان کیفش کوک شده بود. همیشه دیرتر از همه از خواب بیدار می شد و زود هم به خانه می آمد. یک بار در تلویزیون دیدم که می گفتند اداره جات نیمه تعطیل شدند. ولی به نظرم خیلی بیشتر از این ها تعطیل شده بودند.

علاوه بر این مسائل هر روز گفته می شد که فردا امریکا حمله می کند. مامان برای یک سال غذا انبار کرده بود. بهرحال ما که آمده بودیم امریکا بیاد. بقیه را نمی دونم.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 11:0  توسط oxinad  | 

بدون شرح!

4y7axhs.gif

Tehran-dish.jpg

5eznrk.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 13:6  توسط oxinad  | 

من می خوام همسر موقت بشم کی میاد

از کنار خیابان که می گذری بی اختیار زنان ودخترانی را می بینی که با یه لبخند تلخ منتظر ماشینی هستند که جلوی پایشان بایستد و سوارشان کند . نه اینکه مسافرند نه اونها با زبان بی زبانی می گویند من می خوام همسر موقت بشم کی می خواد . و خودشان را حراج می کنند . به راستی این شهر شهر ماست . کجایند مردان بی ادعا کجایند غیرتمندان که نگاهشان فولادی بود شاید برگشته ایم به هزار سال قبل . قرن برده داری . اما مدرن . زنان کالا نیستند آی ای مردان تاجر نخرید کالای جان زنان را نخرید شاید یادتان رفته خدائی هست . حساب و کتابی هست . بیائید برای یکدیگر ارزش قائل شویم . بیائید باکمک به لذت ببریم . لذت فقط جنسی نیست . بیائید برای روحمان فکری بکنیم ....

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 15:35  توسط oxinad  |